|
|
|
|
|
با درود به دوستان: با تبريك ماه مبارك رمضان و آرزوي قبولي طاعات و عبادات از درگه الهي طوباييان را هم در دعاها فراياد بياوريد... ============== گزارشي از شب شعر«منتظران عاشق» فرهنگسراي اشراق در تاريخ 13/5/88 و در آستانه ي نيمه ي شعبان سازمان فرهنگي رفاهي شهرداري به همراهي اداره ي فرهنگ و ارشاد اسلامي اقدام به برگزاري اين شب شعر نمودند. اما نكته اي كه متاسفانه به چشم مي خورد عدم حضور شعراي مشهور شهر در اين مراسم بود. و باز مثل قبل مراسم، نوعي خودنمايي براي شهرداري بود و بي حرمتي به شعرا... تعداد ميهمانان سفارشي بيشتر از شعراي بومي بود... سوال اينجاست: در اين فجايع فرهنگي كه از زمان تاسيس سازمان فرهنگي رفاهي براي شعر و هنر اين شهر اتفاق افتاده و فرياد به جايي نمي رسد، و در سيستم بورژُوازي و سرمايه داري اين سازمان كه بسان يك ترميناتور قلب و روح هنر اين شهر را نشانه رفته است و گل اندام واژه ها در حصار اين غارتگران است واقعا چه نيروي لايزالي بايد در مقابل كارهاي خلاف قانون و هنر شان بايستد؟ اينكه روال همايشها را از دست انجمنها به عنوان تنها متولي شعر و شاعري در اين شهر غصب كنند و براي گرفتن سكه ها و مقامها و تبديل رنو و ژيان و پيكان به پرايد و سمند و موتسو از گرده ي انديشه ي شعرا بيگاري بكشند مطابق كدام شرع و آييني ست؟ آيا حيف و ميل بيت المال كار صحيحي ست؟ شاعر گمنام شاهين شهري كه بي تريبون و رسانه است و ماليات و عوارض مي پردازد به جرم نگفتن شعر مناسبتي و ندانستن فن مداحي بايد از خواندن شعر محروم باشد و افرادي وابسته به جريانهاي خاص و مافياهاي استاني كه تنها خواجه ي شيراز افتخار آشنايي با ايشان را ندارد و اصلا حاضر به پذيرفتن شعراي شهر در مجالس كلاسيك زده و قديمي و بي مايه ي خود نيستند بر موج مراد سوار شوند و لوح و جايزه هم دريافت كنند؟! و بعد هم شنل آلوده ي گناه خويش را بر دوش ارگانهاي ديگري چون ارشاد بيندازند؟ و اين مراسم سراپا توهين و تحقير و نخوت را به نام مقدس امام عصر(عج) پيوند بزنند؟ باري، به نام عزت شعر و شاعر، انجمن سرفراز طوبي به عنوان تنها طلايه دار و پيشرو ادبيات شهر در اين سكوت ذلت بار شبه هنرمندان ترسان، عروسك خيمه شب بازي بلديه چي هاي نقابدار و صد رنگ نخواهد شد... ============================ بوسيد مرا براي بار چندم بي واهمه رو به روي چشم مردم شيطان شده بود و از بهشتم مي راند بي آنكه دهد وعده ي سيب و گندم «فرزانه موسوي» =============== تو را دوست داشتن در گوش زمزمه مي كند باد پنجره را مي كوبد پسركي تنها رو به خوش ته سيگار سوخته سرخي اش روي پنجره افتاده و سايه اش آينه وار صورت پسر را داغ مي كند آوازي از افق در مي رسد پيرمردي سوار بر يال دود مي رسد، چشم در چشم عشق چشم سرخي را جولان مي دهد باز عشق تو سرخ تر از سرخي مي زند جزاير مرجاني تنهايند جزاير مرجاني آب هاي كف آلود را پس مي زنند بي نياز عشاق اعماق مي شوند دست تهي شكاف سكوت را صيقل مي دهد تنها يك موج كفي را پس مي زند باد پنجره را مي شكند يك نفر در راس افق راه مي رفت... «ميثم جهان تيغ» ====================== فردا براي ماندن اين دل ظهور كن امشب تمام قلب مرا غرق نور كن آينه هاي ملتهب غرق انتظار ديريست مه گرفته زمين پر سرور كن دل بي صدا و همهمه و حال اضطراب امشب براي كعبه ي قلبم خطور كن ظلمت گرفته زمين و زمان چو شب ديگر بيا و آينه ها را مرور كن يك عمر مانده به گل پاي خسته مان بهر رهايي ما گل، ظهور كن بال و پر شكسته ي ما را تو مرهمي امشب بيا به ديده ي قلبم خطور كن اي تابش فروغ الهي بهار عشق قلب تهي براي نگاهت صبور كن در ظلمت شكسته ي اين آخر الزمان برگرد و روي صفحه ي عالم عبور كن امشب براي ديدن قلبم ظهور كن فردا نگاه شب زده را محو شور كن رويا براي يك نظرت گشته ناصبور امشب بيا و قلب مرا هم صبور كن «زهرا شانظري» ==================== بايد دل چركين دريا تازه مي شد آغوشتان با بغض من اندازه مي شد وقتي تمام لحظه هاي بي كسيمان در تنگناي سينه ها خميازه مي شد وقتي كه بر اوراق اشعار دل ما حجم غرور كاذبي شيرازه مي شد وقت شنيدن از حديث روشن عشق يك گوشمان در، ديگري دروازه مي شد آنشب به پهناي غزل باران گرفتم بايد دل چركين دريا تازه مي شد «راضيه اكبري نيا» ================ از آخر دريا برنمي گردد انتظار را سرمي كشم و دمام را فرياد مي زنم تا دريا جنازه ات را قي كند و بالا مي آوري تو تمام دريا را حالا شب زمين پر از درياست و آسمان دلت هر شب در جزر و مد خدا تكرار مي شود «ليلا پيكري فر» ================= همپاي خيابانهاي آشنا و قرارهاي سوخته پير مي شوم اما آسمان خيالم هوز داغدار ستاره هاست «غلامرضا بشيري» ================== هميشه ميهنم براي من يادآور شخم و درخت و مادر است بي هيچ خواستني معصوم! «سيد رضا باب المراد» ============== ماهي صبح كه چشم باز مي كرد نمي دانست ظهرش در تور، غروبش در خشكي و شب: سيخ آجين، روي آتش زير دنداني با طعم ودكاست! «عليرضا ماهري/ راوي» ================ گريزيت نبود مقيم قلبم شدي كه به لبهايم آلوده و به آغوشم آغشته بودي حال و هوايم سرسبز بود و مرطوب كه به استوار شانه هايت، گرم بودم گيسوانم بر تو نازل گرديد و به انگشتانم گرويدي در ايمان نفسهايم از نو، زاده شدي و آزاد... بالهاي گناهت به آواز كدام پرنده هاي دور هوايي شدند كه دربدر كوچ شدي؟ از شهر چشمهايم كه رفتي براي هميشه نمازت را شكسته بخوان... «بهاره ضيائي» =============== پنجره شهادت نمي دهم/ تمام اصفهان را/ حتي اگر زاينده رود/ دراز به دراز مرده باشد/ هميشه چل ستوني مي ماند و / نمي ماند تو هم كه/ جاي خودش را دارد...«امين مرادي» «امين مرادي» از شاعران جوان و محجوب طوبي ست ، سپيدسراست و تحولات اخير او در زمينه ي شعرش بهانه ي اين نقد است. او انواع روايات خطي و غير خطي را در كار خود اعمال مي كند و برجستگي كارش در روايتهاي خطي ست. با اين پيش فرض به نقد مي پردازيم: اصفهان- زاينده رود- چل ستون مي ماند / نمي ماند(تضاد)- جاي خودش را دارد(نوعي ارسال المثل). روايت بشدت خطي ست، شاعر بيشتر به دنبال فرم و ايجاد كردن نوعي مراعات النظير به شرط يك سطر شدن شعر است، وجود تصاوير كارت پستالي و مجرد و دور از معنا ، سر به بقچه ماندن واژه ها و عدم ارجاعات منطقي درون متني و بن بست برون متني و منظور اصلي سرايش، بكار بردن فعل نمي ماند كه تقليدي ناشيانه از شعر حجم مي باشد و لطمه ي آن به يك دستي زبان، وجود فعل «شهادت نمي دهم» و عدم ارجاع منطقي در ادامه ي متن براي آن، ازآسيبهاي جدي اثر بشمار مي رود.همچنان كه بلاتكليفي در مضمون و محتوا، عدم جايگيري صحيح دوربين سوبژه ي شاعر در صحنه ي روايي، ساختار جهان بيني را نيز مورد چالش قرار مي دهد. آيا شعر به انگيزه ي زاينده رود خشك سروده شده؟ پس پيوند ارتباطي بين اجزاء چيست؟ ايجاد تعادل ميان فرم- محتوا و مضمون و بكار گيري صحيح تعاليم نيما در شعر پيشنهاد مهمي ست كه به شاعر مي شود... ==================== اخبار ماه مراسم بزرگداشت «احمد شاملو» در تاريخ 26/5/88 انجمن ادبي طوبي اقدام به برگزاري مراسم بزرگداشت احمد شاملو شاعر نامي و فقيد ايران زمين نمود. در اين مراسم كه با حضور شعرا و ميهماناني چون: يوسف خوش نظر و ... برگزار شد «رضا سليماني / شاعر و داستان نويس» درباره ي زندگي و شعر شاملو به ايراد سخنراني پرداخت...
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 5:52 توسط
|
|
||