« گروه ادبی طوبی در بزم پاسداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی»

همزمان با فرا رسیدن روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی حماسه سرای نامی ایران، مجلس بزرگداشتی در سالن همایش های بین المللی دانشگاه صنعتی اصفهان در 23 اردیبهشت 87 بر گزار شد. در این جلسه که گروه ادبی طوبی شاهین شهر هم حضور داشتند ،دکتر میر جلال الدین میر کزازی با بیان شیوای خود و همچنین استاد باد کوبه ای درباره ی « شاهنامه و تاثیر آن بر فرهنگ و ادب پارسی و جهان » سخنرانی کردند .همچنین هنر نمایی بانو گرد آفرید به عنوان اولین بانوی نقال و شاهنامه خوان از برنامه های دیگر این برنامه بود که با استقبال چشمگیر حضار همراه شد .
حاشیه ی همایش:
حضور مرشدین و نقالان اصفهانی و هنر نمایی ایشان با تشویق خاص حاضرین رو در رو شد .
در پایان این گرد همایی شرح حال حکیم ابوالقاسم فردوسی و کتابی با عنوان «با رنج های فردوسی» به پاس یاد بود به میهمانان اهدا شد .
خبر نگار طوبی: علیرضا ماهری
دعوت به همکاری شعرای شاهین شهری
با توجه به دردست اقدام بودن چاپ و نشر کتاب شعرای شاهین شهر و بر خوار و میمه از کلیه ی شاعرانی که تمایل به چاپ آثارشان در این مجموعه ی ماندگار را دارند تقاضا می شود که جهت ارسال آثار و کسب اطلاعات بیشتر با شماره ی 09133022452 تماس حاصل نمایند.
اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شاهین شهر و میمه
گزیده شعر شاهین شهر
همیشه
همیشه در برابر کوه یا دیوار می روید
نه در کابوس در بیداری ام آوار می روید
همیشه یک نفر پشت سیاهی منتظر دارم
که در یک دست تیغ و دست دیگر دار می روید
همیشه در وجودم لای لای خستگی مانده ست
و هر آیینه ای را دیده ام بیمار می روید
همیشه آبیار هر درختی بوده ام دیدم
به جای حاصل سرخ و سفیدش مار می روید
همیشه تا پلنگ زخمی من همتی کرده ست
کف از کام کریه کرکس و کفتار می روید
همیشه...با شمایم آی مردم با شمایانم
چه در پندارتان تکرار در تکرار می روید
ایرج رکرک
تقویم
پاهایم نا ندارد
امروز
تمام کتاب فروشی ها را طواف کردم
در پی تقویمی
که هیچ کدام نداند:
تقویمی پر از روز های جمعه و انتظار!
علیرضا ماهری
بوی باران
که به انتظار تو و بارش باران
چترم را زیر گونه هایم گرفته ام
تکلیف تو و روسری سیاه این همه سال روشن خواهد شد
باور نمی کنی
این خط، این هم نشان
باران خواهد بارید
حتی اگر پانزدهم مرداد باشد
تو روسریت را مجاله می کنی
شلال موهایت را می دهی به دست باد
و من
چترم ار به زنی خواهم سپرد
که در سواره رو خیابان با زنبیل خالی اش
منتظر مردی است
که بوی نان می دهد و ...
غلامرضا بشیری
با محمد علی نه اگر تو بخواهی مسلمان می شوم. ایمان صابری
... و انسان را می خوانم از عَلق ! و از حریر موهایت را بإسم ِ رَبِّکَ الذي ... بإسم ِ رَبِّکَ الذي خَلقَ مِنَ الرّیاح ِ حریر موهایت را وَ نزَّلَ مِنَ السَّماء آبی چشمانت ... بإسم ِ رَبِّکَ الّذي خَلَقَ تمام تو را شاعرانه و تمام مرا از عاشقانه ی تو ! وَ التّین ... وَ التّینِ وَ الزَیتونِ لبهایت وَ بِالقَلَمِ وَ ما یَسطُرونِ اشعارت که تو را می خوانم از عَلَق و خودم را از حریر موهایت ! محمد رضا نامدار پور